تبليغاتX
عاشقونه

عاشقونه

 

 بارون می یاد و با هر قطرش ، دلم می لرزه ...

 دارم از دوریت دیوونه می شم ، فکر ِ از دست دادنت هر لحظه بیشتر می شکنتم ...

 فکر نبودنت توی ِ دنیام ، توی ِ روزام ، هر لحظه تنهاترم می کنه ...

 کاش یه کم احساسمو ، غمامو ، تنهاییامو  باور می کردی ...

 هر لحظه تنهاییم ، حسی که بهت دارم ، عشقم   زیادتر می شه ...

 کاش تو که تنها دلخوشیه روزام و لحظه هام  بودی ، دلخوشیه عشقت و علاقم و به خودت ، ازم نمی گرفتی تا الان اینقدر احساس ِ پوچی نکنم ...

 وقتی نیستی ، امیدی ندارم ، عشقی ندارم ...

 جز تو حتی به خودم اجازه نمی دم ۱ لحظه به غیر ِ تو فکر کنم ...

 وقتی نیستی هر شب آرزوی ِ مرگ می کنم ...

 بدون ِ تو و عشقت ، دارم توی ِ این روزا ذره ذره آب می شم ...

 خیلی تنهام ، خیلی بی کسم بدون ِ تو ...

 خنده هام و نبین ، خوشیایه ظاهریمو نبین ، همش تظاهره ...

 من بدون ِ تو تنهاترینم ،،، یه تنهام

 که بدون اگه نباشی ، دیگه نیست ...

 

+نوشته شده در شنبه شانزدهم آبان 1388ساعت19:50توسط Sara M | |

 

 می دونی چند وقت ِ از ته دلم نخندیدم ؟

 می دونی دیگه دلم با یه خنده شاد نمی شه ؟

 می دونی هر شب گریه می کنم ، گریه می کنم که چرا عاشقتم ...

 گریه می کنم واسه دل ِ تنهای ِ تنهام که هیچ کس مرحمش نیست ...

 تو می دونی ، می دونی دارم دیوونه می شم ؟

 می دونی فکرت یه لحظه از ذهنم بیرون نمی ره ؟

 می دونی تموم ِ لحظه هام هستی یا فکر می کنی دارم تلقین می کنم ؟

 می دونی و می تونی احساسمو درک کنی ، اصلا می تونی یه لحظه باورم کنی ؟

 فکر نمی کنم ...

                       

+نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم مهر 1388ساعت23:19توسط Sara M | |

 

 آره خوب . شاید دارم نابود می شم ، شاید دارم خودم و با فکر و خیالاتم دستی دستی نابود می کنم هر چند این یه آرزوی ِ بزرگ ِ واسم ...

احساس ِ بی ارزشی واسه کسی که دیونشی ، احساس ِ مرگ و به آدم می ده ، احساس ِ پوچی و بی هدفی ...

کاش می تونستی وسعت ِ تنهاییمو درک کنی ، کاش می دونستی این روزا چه حسی بهت دارم ...

دلم نمی خواد به این فکر کنم که بهت نمی رسم ، به اینکه واسم ارزشی قائل نیستی ، بهم عشق و احساسی نداری ...

دلم می خواد تا ابد عاشقت بمونم ، دلم می خواد دیوونت بمونم ...

آره هنوزم دوستت دارم ، دیوونه وار ...

 

 

+نوشته شده در سه شنبه چهاردهم مهر 1388ساعت0:51توسط Sara M | |

 

  من دیگه مال ِ تو نیستم ، دیگه تو فال ِ تو نیستم

واسه پرواز ِ غرورت ، من دیگه بال ِ تو نیستم

من یه اتفاق ِ تلخم ، من یه فنجون ِ شکستم

گریه کردم و از اشکام پُر شدم ، آخر شکستم

من به دست ِ تو شکستم

...

من دیگه باور نمی کنم تورو

حالا هر جا که می خوای بری ، برو

من یه راه ِ نا تمومم

یه اسیر ِ نیمه جونم

نخواه باورت کنم باز ، دیگه اصلا ً نمی تونم

دیگه هیچ وقت نمی تونم

...

+نوشته شده در جمعه سوم مهر 1388ساعت1:5توسط Sara M | |

 

 کاش می فهمیدی چه دردی داره که همه بهم تبریکه تولد بگن ، جز تو که تمومه دنیامی 

  دلم می خواد نباشم تا این درد و نبینم  

 امشب که بهترین شبه زندگیمه آرزو کردم ، نباشم 

 من جز تو امیدی به این زندگی ندارم

...

+نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم شهریور 1388ساعت2:16توسط Sara M | |

 

 طرح چشای قشنگت در اتاقم نقش بسته

 شعر می گویم به یادت ، در قفس غمگین و خسته

 من چه تنها و غریبم ، بی تو در ، دریای هستی 

 ساحلم شو ، غرق گشتم ، بی تو در شب های مستی

 خیال کردم بری می ری از یادم ، تو رفتی و نرفت چیزی از یادم 

 تو رفتی تازه عاشقتر شدم ، از اونی یم که بودم بدتر شدم

 صبح تا شب این شده کارم که واسه ی چشات بیدارم 

 تو خدای عاشقایی ، تو تمومه کس و کارم

+نوشته شده در یکشنبه هشتم شهریور 1388ساعت14:48توسط Sara M | |

 

 آخه چرا ؟

 مگه من چی کم دارم که تو می خوای ؟

 مگه من واست کم گذاشتم از عشقم ؟

 آخه چرا من و نمی خوای ...

 دارم کم کم به این همه غم عادت می کنم ...

 دارم کم کم باور می کنم که دیگه نیستی ... اما من نمی خوام ... می خوام همیشه عاشقه تو بمونم ...

می خوام همیشه دیوونت بمونم ، می خوام همیشه منتظرت بمونم ... تنهام نذار ...

 می دونم داری واسه همیشه می ری ...  

 می دونم چند وقته دیگه باید شاهده شکستنه خودم باشم ... می دونم ...

 کاش می تونستم کاری کنم ...

 نمی دونی این روزا حالمو ...

 هر شب گریه ... نمی تونم لباسه مشکیم و درآرم ...

 وقتی نباشی دنیا و آرزویی نیست واسم ...

 وقتی نباشی شادی نمی خوام ... وقتی نباشی تو دنیام ، دیگه نمی خندم ...

 هیچ وقت نمی خندم ، لباسه رنگی نمی پوشم ... وقتی نباشی منم نیستم ، یه مرده ی متحرکم ...

وقتی از دنیام بری ، منم می رم ... می رم تا یه بهونه باشی واسه رفتنم ... می رم تا بدونی همه ی بهونه ی زندگیم بودی ...

وقتی نباشی بهونه ای هم نیست ، امیدی به دنیا نیست ...

 بدونه تو و فکرت ، نمی تونم ادامه بدم ...

 

 

+نوشته شده در دوشنبه دوم شهریور 1388ساعت16:39توسط Sara M | |

 

 آره ...

آره دلم و شکست و من و گذاشت و رفته و حالااااا من و این همه غم موندم این جا ...

آره هنوز عاشقشم ...  هنوز دیوونشم ... هنوز فکرش دیوونم می کنه ...

هنوز نگاهاش قلبم و می لرزونه ... با اینکه می دونم من و نمی خواد ...

با اینکه مدتی هست ازش دورم ، با اینکه می دونم یه طرفه بهش فکر می کنم ...

با اینکه می دونم توی ثانیه هاش جایی ندارم ...

با اینکه می دونم دل تنگم نیست و من دارم از دل تنگیش توی این روزا دیوونه می شم ...

خدایا عشقم و ازم نگیر ...

 

 

+نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم مرداد 1388ساعت14:53توسط Sara M | |