تبليغاتX
عاشقونه

عاشقونه

 

 می دونی چند وقت ِ از ته دلم نخندیدم ؟

 می دونی دیگه دلم با یه خنده شاد نمی شه ؟

 می دونی هر شب گریه می کنم ، گریه می کنم که چرا عاشقتم ...

 گریه می کنم واسه دل ِ تنهای ِ تنهام که هیچ کس مرحمش نیست ...

 تو می دونی ، می دونی دارم دیوونه می شم ؟

 می دونی فکرت یه لحظه از ذهنم بیرون نمی ره ؟

 می دونی تموم ِ لحظه هام هستی یا فکر می کنی دارم تلقین می کنم ؟

 می دونی و می تونی احساسمو درک کنی ، اصلا می تونی یه لحظه باورم کنی ؟

 فکر نمی کنم ...

                       

+نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم مهر 1388ساعت23:19توسط Sara M | |

 

 آره خوب . شاید دارم نابود می شم ، شاید دارم خودم و با فکر و خیالاتم دستی دستی نابود می کنم هر چند این یه آرزوی ِ بزرگ ِ واسم ...

احساس ِ بی ارزشی واسه کسی که دیونشی ، احساس ِ مرگ و به آدم می ده ، احساس ِ پوچی و بی هدفی ...

کاش می تونستی وسعت ِ تنهاییمو درک کنی ، کاش می دونستی این روزا چه حسی بهت دارم ...

دلم نمی خواد به این فکر کنم که بهت نمی رسم ، به اینکه واسم ارزشی قائل نیستی ، بهم عشق و احساسی نداری ...

دلم می خواد تا ابد عاشقت بمونم ، دلم می خواد دیوونت بمونم ...

آره هنوزم دوستت دارم ، دیوونه وار ...

 

 

+نوشته شده در سه شنبه چهاردهم مهر 1388ساعت0:51توسط Sara M | |

 

  من دیگه مال ِ تو نیستم ، دیگه تو فال ِ تو نیستم

واسه پرواز ِ غرورت ، من دیگه بال ِ تو نیستم

من یه اتفاق ِ تلخم ، من یه فنجون ِ شکستم

گریه کردم و از اشکام پُر شدم ، آخر شکستم

من به دست ِ تو شکستم

...

من دیگه باور نمی کنم تورو

حالا هر جا که می خوای بری ، برو

من یه راه ِ نا تمومم

یه اسیر ِ نیمه جونم

نخواه باورت کنم باز ، دیگه اصلا ً نمی تونم

دیگه هیچ وقت نمی تونم

...

+نوشته شده در جمعه سوم مهر 1388ساعت1:5توسط Sara M | |